تبلیغات در اینترنتclose
ضرب المثل شيميايي

زمان جاری : دوشنبه 31 اردیبهشت 1397 - 9:54 قبل از ظهر
نام کاربری : پسورد : یا عضویت | رمز عبور را فراموش کردم



تعداد بازدید 1159
نویسنده پیام
zeynab آفلاین

ارسال‌ ها33
عضویت11 /12 /1391
سن: 19
تشکرها29
تشکر شده29
ضرب المثل شيميايي
در اين پست براي برخي از ضرب المثل ها مصداق هاي شيميايي آورده شده. اميدوارم خوشتون بياد.


آبي ازش گرم نميشه
مقصود واکنش گرما دهي است که در گرماسنج بمبي انجام مي شود و گرماي توليد شده
واکنش آنقدر اندک است که توان گرم کردن آب درون گرماسنج را هم ندارد.



آب نمي بيند اما شناگر ماهري است:
منظور فلزهاي قليايي است که زير نفت نگهداري مي شوند و آنچنان فعاليت شيميايي
بالا يي دارند که وقتي وارد آب مي شوند با سرعت زيادي بر سطح آب مي چرخند و به شدت
با آن واکنش مي دهند.



آب که از سر رفت چه يک وجب چه صد وجب:

اين ضرب المثل شاید مربوط به آن زماني است که انسان هنوز نمي دانست هرچه جسم
در عمق بيشتري از مايع باشد فشار بيشتري را تحمل خواهد کرد والا کيست که نداند
فشار ناشي از يک وجب آب صد برابر فشار صدوجب آب مي باشد.



آبي از دستش نمي چکد:

يا دستش خشک است يا آب در دستش يخ زده است يا ظرف آبش سوراخ نيست والا اين
ادعا به شدت تکذيب مي شود.



آب و تاب دادن:

اضافه کردن آب خالص به محلول داخل بالون پيمانه اي و سپس تکان دادن و تاب دادن
محلول به منظور همگن سازي آن را بيان مي کند.



آب در کوزه و ما تشنه لبان مي گرديم:

همان عنوان فصل اول کتاب شيمي سال اول دبيرستان يعني «آب مايعي کمياب در عين
فراواني» است که با گذشت زمان به صورت
اين ضرب المثل درآمده است. در اينجا کره زمين به کوزه اي تشبيه شده است که آب دارد
اما ساکنانش تشنه آب مناسب و قابل آشاميدن هستند.


آب خوش از گلويش پايين نمي رود:

کنايه از قيف شيشه اي است که هنگام انجام عمل صاف کردن آب به راحتي از آن
پايين نمي آيد و شايد هم منظور قطره چکان باشد که آب قطره قطره و به سختي از آن
خارج مي شود.




آب از آب تکان نمي خورد:

خب نبايد هم بخورد مگر پيوند هيدروژني اجازه مي دهد مولکول آب از مولکول ديگر
جدا شود و براي مدتي هرچند کوتاه گشت و گذاري در اطراف و اکنافش داشته باشد.




آب چيزي را کشيدن:

خارج کردن آب تبلور نمک آب پوشيده با گرم کردن آن يا خشک کردن رسوب به وسيله
قيف بوخنر و ارلن تخليه را گويند
.




ازصدای گذر آب چنان می فهمم

تندتر از آب روان عمر گران می گذرد

زندگی را نفسی است ارزش غم خوردن نیست

آنقدر سیر بخند که ندانی غم چیست.


جمعه 15 آذر 1392 - 11:34
ارسال پیام نقل قول تشکر گزارش







برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


پرش به انجمن :